شاید آخرین سفر!!
فردا شب به تهران می روم، برای شرکت در سه امتحان پایان ترم که هرکدام یک روز در میان برگزار می گردد... از نظر امتحان مشکلی ندارم ...تقریبا آرامش خاصی دارم و فکر می کنم به لطف خدا، می توانم نمره مورد نظر را اخذ نمایم...
چیزی که من را آزار می دهد پایان یافتن دانشگاه است ...این آخرین سفری است که وقتی به دانشگاه می روم تمای دوستان را آنجا می بینم و مطمئن هستم از این به بعد وقتی به تهران می روم تا مسائل مربوط به پایان نامه ام را پیگیری نمایم نمی توانم تمامی دوستان را ببینم ...از همین حالا یک احساس غریبی دارم احساسی که گاه گاه با یک آه بلند از ته دلم کنده می شود ...
ولی خب، چه می شود کرد؟ دنیا همین است و زمان را نمی توان متوقف کرد!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱۰/۲۷ ساعت 13:16 توسط داود پاک طینت
|